بازگشت به زندگي


نسيم آرام صبحگاهي،سيب سرخ رسيده اي را از روي

درخت به زير پايمان مي افكند.

وما بي اعتنا،چشم برسيبهاي نارس روي شاخه ها دوخته ،

به انتظار رسيدنشان نشسته ايم.

صبحي دوباره نسيمي آرام وتكرار قصه افتادن سيب رسيده.

گذر زمان ، شاخه هاي خالي و دانه هاي سفيد برف خبر از

پايان رسيدن هاست.

اينك ماچه ساده ، به اميد سيب هاي نارس فرداها از كنار

سيبهاي رسيده امروزمان ميگذريم،بدون چشيدن طعمي از آن.

به خودمان بياييم؛شايد پايان فصل رسيدن هايمان نزديك باشد.

نکته ها و گزیده ها(3) - آگهی ترحیم

آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم با خود گفتم:

چرا هرروزاین قدر دکتر، مهندس، مدیرشرکت ،

استاد، حاجی و... فوت می کنند اما وقتی ازقیمت

چاپ یک آگهی در روزنامه مطلع شدم فهمیدم

فقرا همیشه بی صدا می میرند.

نکته هاوگزیده ها(2)- مرداب

مرداب همیشه تنهاست و هیچ کس او را دوست ندارد زمانی  که

چیزی درمرداب می افتد او به خاطر رهایی از تنهایی آن را

سخت در آغوش می کشد و نمی خواهد دوباره تنها شودو

بهای رهایی مرداب از تنهایی، نابودی دیگران است.

نکته هاوگزینه ها(1)- یک شاخه گل

خبرنگار تلویزیون از او پرسید شما به مناسبت روز زن به همسرتان چه چیزی

می دهید؟ او پاسخ داد: یک شاخه گل با یک دنیا محبت ...

وقتی همسر قبلی اش این برنامه را از تلویزیون دید،چند شاخه گل خشکیده را که به

امید بازگشتش هنوز نگه داشته بود توی سطل  زباله ریخت.