یادداشتهای پراکنده(4) -تقدیمی به ف.م
بشناس مرا،بشناس تمام زوایای تاریک روحی سربلند را.
بشناس مرا که به هیچکس اجازه شناخت خود را نداده ام.
دوست دارم احساس کنی تمام چیزهایی که مرا به ابتذال سکوت می کشاند.
بشناس مرا،بشناس تمام زوایای تاریک روحی سربلند را.
بشناس مرا که به هیچکس اجازه شناخت خود را نداده ام.
دوست دارم احساس کنی تمام چیزهایی که مرا به ابتذال سکوت می کشاند.
نمی دانم پس ازمرگم چه خواهم شد،
نمی دانم که کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیارمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد
وآن را به دست کودکی گستاخ وبازیگوش بسپارد
و او با آن دم گرمش دمادم بفشرد درگلویم
و در درونم خواب خفتگان را آشفته سازد.
دلم گرفته است...با حسرت به روزگارگذشته می اندیشم!
فکرروزهایی هستم که زندگی ، کاری راحت و بی دردسر بود
ومردم،همه عمری به خوشی می گذراندند...حالازمانه عوض شده!
همه کس دچارگرفتاری و پریشانی است...
همه چیز و همه کس عبوس و افسرده است!
به هرجا می نگرم جز آشفتگی و آزردگی نمی بینم...
اگراین مختصرعشق هم برای ما باقی نمانده بود،
دیگرازدست غم روزگار به کجا پناه می بردیم؟
یک آواز می تواند لحظه ای را برانگیزد
یک گل می تواند رویایی را بیدار کند
یک درخت می تواند آغازگر جنگلی باشد
یک پرنده می تواند پیام آور بهار باشد
یک لبخند آغازگر دوستی است
یک کلمه می تواند هدفی را شکل دهد
یک پرتو آفتاب اتاقی را روشن می کند
یک شمع ظلمت را تباه می سازد
یک تبسم بر نومیدی غلبه می کند
یک نوازش می تواند توجه به تو را نشان دهد
یک قلب می تواند حقبقت را بشناسد
یک زندگی می تواند تفاوت را به وجود آورد.