نسيم آرام صبحگاهي،سيب سرخ رسيده اي را از روي

درخت به زير پايمان مي افكند.

وما بي اعتنا،چشم برسيبهاي نارس روي شاخه ها دوخته ،

به انتظار رسيدنشان نشسته ايم.

صبحي دوباره نسيمي آرام وتكرار قصه افتادن سيب رسيده.

گذر زمان ، شاخه هاي خالي و دانه هاي سفيد برف خبر از

پايان رسيدن هاست.

اينك ماچه ساده ، به اميد سيب هاي نارس فرداها از كنار

سيبهاي رسيده امروزمان ميگذريم،بدون چشيدن طعمي از آن.

به خودمان بياييم؛شايد پايان فصل رسيدن هايمان نزديك باشد.