اگرگل ها٬گل های زیبا٬می دانستند که چه زخمی بردلم نشسته٬همراه من

می گریستند تا دردم را درمان کنند.

اگربلبل هامی دانستند که دلم چه بارغمی دارد٬نغمه ای مستانه

سرمی دادند تا رنجم را تسکین بخشند!

اگراختران کوچک می دانستند که چه اندازه افسرده ام٬ازآسمان

به زیرمی آمدند تا اندکی امیدوارم سازند...

اما اینهاهیچ کدام ازهیچ چیزی خبرندارند٬وتنها یک نفراست که

بر راز دلم آگاه است...