یادداشتهای پراکنده(2)-دلم گرفته است...
دلم گرفته است...با حسرت به روزگارگذشته می اندیشم!
فکرروزهایی هستم که زندگی ، کاری راحت و بی دردسر بود
ومردم،همه عمری به خوشی می گذراندند...حالازمانه عوض شده!
همه کس دچارگرفتاری و پریشانی است...
همه چیز و همه کس عبوس و افسرده است!
به هرجا می نگرم جز آشفتگی و آزردگی نمی بینم...
اگراین مختصرعشق هم برای ما باقی نمانده بود،
دیگرازدست غم روزگار به کجا پناه می بردیم؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:43 توسط سعید
|