<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غرور سایه ها</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com</link>
<description>آنجایی نیست،هر چه هست،همین جاست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Nov 2012 18:33:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آينه</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/26</link>
<description>چشم هايم را مي بندم تا برايت غزلي تازه بگويم. اما كلمه هايم را در قلبت جا گذاشته ام. چشم هايم را ميبندم تا تو را بهتر ببينم و آينه را براي ديدن تو آماده كنم ستاره ها را گرد مي آورم و در دست هر ستاره يك آينه و در درون هر آينه ، تو با فانوسي در دست ايستاده اي. من از بين همه اشيا ، آينه را بيشتر دوست دارم. چون مرا به ياد چشمان تو مي اندازد و هر وقت كه دلم تنگ شد ، مي توانم سراغ ديروز را از آن بگيرم.</description>
<pubDate>Sun, 11 Nov 2012 18:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت به زندگي</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/25</link>
<description>نسيم آرام صبحگاهي،سيب سرخ رسيده اي را از روي درخت به زير پايمان مي افكند. وما بي اعتنا،چشم برسيبهاي نارس روي شاخه ها دوخته ، به انتظار رسيدنشان نشسته ايم. صبحي دوباره نسيمي آرام وتكرار قصه افتادن سيب رسيده. گذر زمان ، شاخه هاي خالي و دانه هاي سفيد برف خبر از پايان رسيدن هاست. اينك ماچه ساده ، به اميد سيب هاي نارس فرداها از كنار سيبهاي رسيده امروزمان ميگذريم،بدون چشيدن طعمي از آن. به خودمان بياييم؛شايد پايان فصل رسيدن هايمان نزديك باشد.</description>
<pubDate>Sat, 10 Nov 2012 16:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشتهای پراکنده(4) -تقدیمی به ف.م</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/24</link>
<description>بشناس مرا، بشناس تمام زوایای تاریک روحی سربلند را. بشناس مرا که به هیچکس اجازه شناخت خود را نداده ام. دوست دارم احساس کنی تمام چیزهایی که مرا به ابتذال سکوت می کشاند.</description>
<pubDate>Sat, 22 Oct 2011 16:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>پرده اول (4) -کمک</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/23</link>
<description>خدایا کمک کن دیرتربرنجیم زودتر ببخشیم کمتر قضاوت کنیم وبیشترفرصت دهیم.</description>
<pubDate>Tue, 27 Sep 2011 15:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>ذهن زیبا (3) - احساسات</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/22</link>
<description>بیشتر مردمانی که احساسات ظریفی دارند در آزردن احساس اتت شتاب می کنند تا مبادا بر آنها پیش دستی کرده و بر احساسات شان آسیب زنی.</description>
<pubDate>Thu, 18 Aug 2011 16:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشتهای پراکنده(3) - خواب خفتگان</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/21</link>
<description>نمی دانم پس ازمرگم چه خواهم شد، نمی دانم که کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیارمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد وآن را به دست کودکی گستاخ وبازیگوش بسپارد و او با آن دم گرمش دمادم بفشرد درگلویم و در درونم خواب خفتگان را آشفته سازد.</description>
<pubDate>Sun, 14 Aug 2011 16:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>نکته ها و گزیده ها(3) - آگهی ترحیم</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/19</link>
<description>آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم با خود گفتم: چرا هرروزاین قدر دکتر، مهندس، مدیرشرکت ، استاد، حاجی و... فوت می کنند اما وقتی ازقیمت چاپ یک آگهی در روزنامه مطلع شدم فهمیدم فقرا همیشه بی صدا می میرند.</description>
<pubDate>Sun, 07 Aug 2011 16:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>قدری بیندیشیم(3) - عشق</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/18</link>
<description>1- عشق غالبا یک نوع عذاب است...اما محروم بودن ازآن مرگ است .(شکسپیر) 2- عشق مرد قسمتی اززندگی اووعشق زن همه ی زندگی اوست.(لردبایرون) 3- عشق درترس وبیم به وجودمی آید ودرآزادی شکفته می گردد.(ژراربوار) 4- عشق ابتدا به انسان بال می دهد تا بعدا بهتر به دامش اندازد.(اسمیت) 5- عشق حقیقی به آزادی و مانع هر دو نیازمند است.(کی دوموپاسان)</description>
<pubDate>Thu, 04 Aug 2011 14:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>پرده اول(3) - خوشبختی</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/17</link>
<description>نمی دانم چرا از این همه خوبی می گذری و خوشبختی راجستجومیکنی ،درحالی که دراوجش هستی. ازیک لبخند ساده می گذری ولی می خواهی شاد باشی. چشمانت را به شوق دیدن آسمان بی کران می بندی ودرچهاردیواری دنیای مجازی،ستاره ها را جستجومیکنی. به نظرمن خوشبختی یعنی لحظه ای ازته دل خندیدن وخدا را شکرکردن. خوشبختی یعنی لب هایی که تومیتوانی با مهربانی ومحبت شادشان کنی و بخندانی. نمی دانم چرا با این همه خوبی بیگانه ای!!! درحالی که خوشبختی یعنی همین لحظه که هستیم و می توانیم به</description>
<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 15:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>نقد و نظر(2) - 2012پایان دنیا نیست</title>
<link>https://silvernight.blogfa.com/post/16</link>
<description>حتما خیلی از شما فیلم پرهیجان وسرشارازجلوه های ویژه ۲۰۱۲ رو دیدید که موضوعش درباره پایان عمرزمینه . به نظرم اومد که دراین نقد ونظردر این باره بنویسم . راستش اولش هیچکس سال ۲۰۱۲ روجدی نمی گرفت. سالی بود مثه همه سالها ٬ اما وقتی رسانه ها و به خصوص اینترنت این شایعه رو بین مردم تموم دنیا پخش کردند که طبق پیش بینی قوم قدیمی مایا درآمریکای مرکزی درتاریخی که معادل ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ میلادی یا اول دی ۱۳۹۱شمسی می شود٬ تقویم بلند مایاها به پایان می رسد خیلی ها این</description>
<pubDate>Sun, 24 Jul 2011 14:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>silvernight</dc:creator>
<guid>silvernight.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
</channel>
</rss>
